•                                                                            واجب همیشگی
    واجب همیشگی
  • اصول هفتگانه امام خمینی| اسلام ناب
    اصول هفتگانه امام خمینی| اسلام ناب
  • نجات فلسطین با دریوزگی از سازمان ملل یا از قدرتهای مسلّط و به طریق اولی از رژیم غاصب به دست نمی‌آید، راه نجات فقط ایستادگی و مقاومت است. (مقام معظم رهبری1387/12/14 )
    نجات فلسطین با دریوزگی از سازمان ملل یا از قدرتهای مسلّط و به طریق اولی از رژیم غاصب به دست نمی‌آید، راه نجات فقط ایستادگی و مقاومت است. (مقام معظم رهبری1387/12/14 )
  • (مقام معظم رهبری ۱۳۸۰/۰۲/۲۸)
    (مقام معظم رهبری ۱۳۸۰/۰۲/۲۸)

    پیامبر اکرم این هدف را دنبال میکرد که هرجا زمینه مساعد بود، بذر اندیشه و عقیده را بپاشد؛ با این امید که در زمان مساعد، این بذر سبز خواهد شد. هدف این بود که پیام آزادی و بیداری و خوشبختی انسان به همه دلها برسد.

  • «حوزه‌ی علمیه انقلابی»
    «حوزه‌ی علمیه انقلابی»

     «اگر بخواهیم نظام اسلامی همچنان «اسلامی و انقلابی» بماند باید حوزه‌ی علمیه «انقلابی» بماند؛ زیرا اگر حوزه‌ی علمیه انقلابی نماند، نظام در خطر «انحراف از انقلاب» قرار خواهد گرفت.» حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار اعضای مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه علمیه قم - ۱۳۹۴/۱۲/۲۵

  • «احساس خطر میکنم!»
    «احساس خطر میکنم!»

    «حرکت جامعه باید به سمت آن تعالی و آن ارزشها، حرکت به سمت بالا باشد؛ حرکت مثبت باشد. این حرکتهای به سمت پائین، همان بیماریهائی است که برای نظام اسلامی ممکن است پیش بیاید؛ و این خطر برای نظام اسلامی است؛ مردم باید بیدار باشند.» مقام معظم رهبری ۱۳۸۸/۰۶/۲۰

  • اراده الهی بالاتر از همه‌ی خواست‌ها
    اراده الهی بالاتر از همه‌ی خواست‌ها

    «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ» (ال عمران‏26)

  • السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره
    السلام علیک یا ثارالله وابن ثاره
  • اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم عجل لولیک الفرج
  • اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی و محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد کشور.
    اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی و محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد کشور.

    نقطه‌ى کانونى اقتصاد مقاومتى عبارت است از درون‌زایى در کنار برون‌گرایى. درون‌زایى به معناى انزواطلبى تعبیر نشود؛ درون‌زایى با نگاه به بیرون و با گرایش به بیرون جامعه امّا تکیه به توانایى درونى و به ظرفیّت درونى.

    (بیانات رهبری- 1393/01/06)

c_400_300_16777215_00_images_mataleb_mouzu_ziyaratashura.jpgجناب شیخ ثقه الاسلام نورى رحمه الله فرموده :

پس در فضل و مقام آن بس که از سنخ سایر زیارات نیست ، که به ظاهر از انشاء و املاى معصومى باشد - هر چند که از قلوب مطهره ایشان چیزى جز آنچه از عالم بالا به آنجا رسد بیرون نیاید - بلکه از سنخ احادیث قدسیه است ، که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احدیت جلت عظمته به جبرئیل امین و از او به خاتم النبیین (صلى الله علیه و آله) رسیده و به حسب تجربه ، مداومت به آن در چهل روز یا کمتر ، در قضاى حاجات و نیل مقاصد و دفع اعادى ، بی نظیر است.

 

 فضیلت زیارت امام حسين(عليه السلام)

در فضیلت زیارت امام حسين(عليه السلام) در روز عاشورا، روایات و احادیث زیادی نقل شده است، ازجمله روایتی که از امام باقر(عليه السلام) در ابتدا و مقدمه زیارت عاشورا آمده است و ثواب ملاقات خداوند در روز قیامت را همراه با دو هزار حج و دوهزار عمره و دوهزار جهاد به زوار مخلص آن حضرت بشارت داده است .
خاصه آنکه این حج و عمره و جهاد از ثواب اعمالی برخوردار است که در خدمت رسول خدا (ص) و ائمه طاهرین باشد . یعنی هیج انحراف و توسل به غیر خدا در انجام این اعمال وجود نداشته و از ثواب کامل برخوردار گردیده است . از امام صادق (ع) هم روایتی در کامل الزیارات آمده است که مضمون آن چنین است: « همانا زیارت حسین (ع) از هر عمل پسندیده ای ارزش و فضیلتش بیشتر است» زیرا این زیارت در حقیقت ، مدرسه ای بزرگ و عظیم است که به جهانیان درس ایمان و عمل صالح می دهد و گوئی روح را بسوی ملکوت خوبی ها و پاکدامنی ها و فداکاری ها پرواز می دهد.

هرچند عزاداری و گریه بر مصائب امام حسین (ع) ارزش و معیاری والا دارد لکن باید دانست که همه این زیارات ، گریه ها و غم گساری ها ، فلسفه دین داری ، فداکاری و حمایت و تبعيت از قوانین و سنت الهي را به ما گوشزد می کند. هدف این برنامه های انسان ساز جز این نیست و نیاز بزرگ ما از درگاه حسینی آموختن انسانیت و خالی کردن دل ، از توجه و توكل به  هر چه غیر خداست.آنچه به عنوان نکات برجسته زیارات ، بخصوص زیارت عاشورا ، مورد توجه محققین و مفسرین می باشد ، توجه و تاکید خاصی است که به جهت گیری مکتبی انسان اشاره ميكند.؛ که در نهایت بیان کننده دیدگاه و جهان بینی زاير است که از عمق عشق و معرفت، در قالب الفاظ جاری شده است و مداومت بر آن اعتقاد، وقتي كه از تكرار عادت خارج شده و ملکه ی نفس آدمی گردد ، علاوه بر هدایت عملی انسان ، بعنوان هشدار و تذکر، چراغ راه مؤمن خواهد بود تا ضمن اعلام وابستگی، مشخص کننده جبهه و مرام اعتقادی وی نيز باشد و او را از دیگران متمایز نماید .

بدیهی است وقتی انسان خود را به یک گروه و جریان فکری مطمئن و موثق و تأييد شده از ناحيه حضرت حق باريتعالي می سپارد، از هدایتِ مستمر رسالت و امامت بهره مند شده و با قبول ولایت آنها، سعادت زندگی دنیوی و اخروی خود را نيز بیمه می نماید؛ زيرا كه شناخت صحيح ويژگيهاي حزب و گروهي كه انسان خود را مقيد به پذيرش مرام و سيره آنان مي نمايد، قطعا سبب خواهد شد كه او هم به عنوان یك پیرو ، در كسب آن ويژگيها تلاش بيشتري از خود نشان دهد. البته پر واضح است كه ميزان قبولي اعمال و عبادات، با شرايط و الزامات صحت در آن عمل، رابطه مستقيم دارد.

اصولاً مشخص کردن جبهه اعتقادی فرد ، دارای ضرورتی حتمی و واجد اهمیت بسیار است و فرد با تعیین این جبهه به کم و کیف کار خود در قالب زمان آگاه شده ، قدرت تشخیص و تمیز پیدا می کند و به عنوان یک وظیفه به تعهدات مکتب اعتقادی خویش وفادار خواهد ماند؛ مضاف اینکه همه این مسائل می تواند انسان را از پوچ گرائی و بی هدفی نجات داده و حقیقت و حقانیت وجود زندگی را به او بنمایاند .
زیارت عاشورا دارای چنین خصوصیت مهمی است که فرد موحّد در فرازهای گوناگون آن ، مرتب از علاقه و علل وابستگی خود به جبهه حق و برائت و عدم پیوستگی خود نسبت به جبهه باطل سخن می گوید و با تمام وجود آمادگي و عطش خود براي هر گونه همراهی و همکاری و فداکاری در راه حق و مقابله و مبارزه عليه جبهه باطل را اعلام می دارد .

 

در حرم حضرت سيدالشهداء (ع) بلندگو گفت:

« کلهم سفن النجاة و سفينة الحسين(عليه السلام) اسرع» (همه ائمه (عليهم السلام) کشتي نجات هستند، اما کشتي امام حسين(عليه السلام) سريعتر است)،
« کلهم باب الله و باب الحسين اوسع» همه امامان باب عظمت خداوند هستند اما حساب امام حسين(عليه السلام) جداست.
علاوه بر آن، نماز در حرم امام حسين (عليه السلام) شکسته نيست؛ خوردن(لب زدن) کمي از تربت امام حسين(عليه السلام) حرام نيست؛ در صورت وجود خطر در راه مکه، انجام فریضه حج واجب نیز  محل اشکال است، اما در سفر زیارتی کربلا ، حتي در صورت احتمال خطر، مي شود مشقت کشيد و به استقبال از خطر رفت؛ درس ها و عبرت هاي عاشورا را شرط لازم انقلابی بودن باید دانست؛ امام حسين (عليه السلام) محاصره اقتصادي و نظامي و. . . شد ولي تن به ذلت نداد و با دشمناني مثل يزيد و عمر سعد و عبيدالله ( لعنهم الله)، نه تنها مذاكره نكرد كه سلام هم نكرد، لبخند هم نزد و دست هم نداد!

 

تفسیر زیارت عاشورا؛

كليد واژه هاي عاشورا در ٦٤١ كلمه: ١٤ سلام، ٢٥ لعن؛ ٣ تقرب؛ ٧ برائت؛ ١١ اللهم؛
اَلسَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا خِیَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِیَرَتِهِ) السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ ابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ
 السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَالسَّلاَمُ عَلَیْکَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ عَلَیْکُمْ مِنِّی جَمِیعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ
در اولین فراز زیارت عاشورا ، عبارات «سلام» جلوه گر است . با سلام بر امام حسین (ع) علاوه بر ادای احترام و خضوع و خشوع خود ،ارتباط با امام شهید را با گروهی از حق طلبان (جبهه حق) مشخص می کنیم تا اعتقاد خود را که همان محتوای سلام است اظهار نمائیم. سلام بر حسین(ع) فرزند رسول خدا، علی مرتضی،زهرای اطهر (رهبران بزرگ نظام توحید و انسان های کامل) و سپس بر خونی که خدایش خونخواهی،خون تو خواهد کرد و پسر کسی که خدا خونخواه اوست.

 

مي دانيد اولين کسي که سلام ميکند، کيست؟!

خود خدا اول سلام ميکند. زيارت نامه خدا:
«سَلامٌ عَلى نُوحٍ فِي الْعالَمينَ» صافات/79
«سَلامٌ عَلى مُوسى وَ هارُونَ» صافات/120
«سَلامٌ عَلى إِبْراهيمَ» صافات/109
«وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا» مريم/33.
به رغم اینکه يک فرقه بد انديش و کج انديش منحرف بي سواد به نام «وهابيت» هستند كه سلام به اولياء را شرك ميدانند، اولين کسي که به اولياي خدا سلام ميکند خود خداست. در نمازمان بايد سلام کنيم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ» اين سلام يک سنت الهي است. سلام نشانه ادب و احترام است. سلام نشانه هم خطي و هم فکري است. سلام نشانه صلح و مسالمت است. سلام نشانه تواضع و فروتني است.

با فهم کلمه ثار در این زیارت و دیگر دعاها، برجسته ترین جبهه گیری تاریخی اجتماعی را اعلام می نماییم و وراثت وی را بعنوان حجت خدا در زمین ،رهبر بزرگ نظام توحیدی، وارث رسولان و ابلاغ کنندگان و پیام آوران نظام توحید را مطرح می نماییم. و سلام بر کشته ای که خون کسانش ریخته شده است. این جمله می تواند ، ما رابه خصوصیات و چگونگی عمل رهروان آن حضرت آگاه نموده، الگوی عملی ما در زندگی دنیوی باشد تا بفهمیم چگونه می توان یاور امام حسین(ع) شد و چه سان یاوری او را به انجام رساند .

 

فراز تصدیق در زیارت عاشورا؛

ما در این زیارت به حسین (ع) بعنوان فرزند رسول خدا و فرزند امیرالمومنین و فرزند بهترین زنان عالم سلام می دهیم. سلامی نه بر مبنای مسایل و خصوصیات خانوادگی و خونی و نژادی که در اسلام جایی ندارد، بلکه سلام در این مفهوم به حسین (ع) یعنی وارث ارثیه حقیقی و با شکوه و با عظمت آنها که رهبری الهی و امامت توحیدی آنها جز یقین ثابت ،اخلاص ، شرافت ، صبر و صفا و…. جایگاه دیگری ندارد . زائر در این جا بیان می کند که جبهه اعتقادی وی در تاریخ کدام است ، از زمره ی چه کسانی است و از زمره چه کسانی می خواهد باشد . مفسرین نوشته اند این فراز از دعا «فراز تصدیق»  و منطبق بر قسمت اثبات و تصدیق کلی شعار توحیدی « لا اله الا الله»  است؛ زیرا که که در جملات بعدی از واقعه کربلا بعنوان بزرگ ترین مصیبت وارده بر خود و به جمیع مسلمانان از همان زمان تا زمان های بعدی و حتی تا فرداها وحتی به عنوان بزرگ ترین مصیبت برای اهل آسمان ها یاد می کند. این تصدیق یک تصدیق عادی نیست بلکه یک اعتقاد قوی است که نفی و طرد کسانی را مطرح می کند که در جبهه مقابل امام حسین (ع) و مکتب او قرار گرفته اند.
می خواهد بگوید : “ نمی شود گفت هم حسین حق بود و هم یزید ” ؛ و هیچ توجیهی هم بر دغل کاری و نیرنگ های یزیدیان نمی توان افزود تا اعتقادش به پوچی متمایل نشود . بنا بر همین توجه است که با خاتمه فراز تصدیق ، فراز نفی خود را همزمان آغاز می کند .

یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِیبَةُ بِکَ (بِکُمْ) عَلَیْنَا وَ عَلَى جَمِیعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِیبَتُکَ فِی السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِیعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ
 رزیه در اصل به معنی نقص است و مصیبت ، لابد به نقیصه در اموال و انفس و ثمرات خواهد شد . زائر در این قسمت وسیع بودن حرکت و قیام را متذکر می شود و بر بزرگی مصیبت بر خود و جمیع اهل این مصیبت (اهل اسلام) تا کید می کند و می خواهد اعلام کند قیام امامش ، قیام یک فرد و گروه اندک نیست ، که این مصیبت بر فرشتگان و گروه های طرفدار توحید که مقام قرب خداوند را دارند و بر تمام مسلمانان بسیار سنگین و غیر قابل تحمل است .

 

فراز نفی در زیارت عاشورا؛

و اما فراز نفی که پس از فراز تصدیق شروع می شود، با عبارت فَلَعَنَ اللَّهُ آغاز می گردد:
فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقَامِکُمْ وَ أَزَالَتْکُمْ عَنْ مَرَاتِبِکُمُ الَّتِی رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فِیهَا وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِینَ لَهُمْ بِالتَّمْکِینِ مِنْ قِتَالِکُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ (مِنْ) أَشْیَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ أَوْلِیَائِهِمْ
 لعنت يعني دور شدن از لطف خدا. وقتي ميگوييم: لعنت خدا بر تو باد يعني خداوند لطفش را از سر تو بردارد. اصلا در قرآن لعنت داريم يا نه؟! بله! قرآن به گروهي را مورد لعنت قرار داده است.
«فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكافِرينَ» بقره/ 89
«أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمينَ» هود/ 18
«وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ» رعد/ 25
 «أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ» بقره / 159  کساني که حق را کتمان ميکنند.

«وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا» مائده/6  افرادي که عقايد باطل دارند.
 «لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ» نساء/ 47 کساني که فريب ميدهند و پيمان شکن ها مورد لعنت خدا هستند.
«إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً» احزاب / 57 کساني که پيغمبر(ص) را اذيت مي کردند مورد لعنت خدا هستند. 

«وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ» محمد/ 22، «أُولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ» نساء/ 52  کساني که قطع رحم کنند مورد لعنت خدا هستند. انسانهاي لجباز را خدا لعنت ميکند. شايعه پراکنان، پيروي کنندگان از طاغوت مورد لعنت خدا هستند.
پس دانستيم كه لعنت،  نشانه برائت، نهي از منکر، بغض و اعلام موضع مخالفت است.

 

لعنت بر پيشتازان باطل!

دو پيشتاز در قرآن داريم: يکي پيشتازان در حق: «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ .  أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ» واقعه/11 - 10
اما پيشتازان در باطل: «فلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ» لعنت خدا بر کسي که ريشه ظلم را به وجود آورد.
در غدير خم حضرت پيغمبر(ص) دست حضرت علی(ع) را بالا برد و فرمود: بعد از من رهبرتان اين علي است! اما بیشتر آن مردم از خط رهبری جدا شدند و حرف پيغمبر(ص) را گوش ندادند، فرزند آنها هرمله شد، که حضرت علي اصغر 6 ماهه را به شهادت رسانيد. نفی و بیزاری بر گروهی که طراح و بنیان گذار ظلم و جور هستند! و نه تنها این برائت و بیزاری شامل سردمداران ظلم و جور می شود، بلکه همه ی آنها که مقام و منزلت شما را ندیده گرفتند و بر کشتن اولاد و اکباد شما قیام کردند، حتی زمینه چینان و نه تنها آنها، که همه پیروان آنها، و دنبال کنندگان مشی و مرام آنها و حتی دوستان آنها را نیز مشمول این لعن و نفرین معرفی میکند.

 

دلائل ورود لعن در زیارت عاشورا؛

لعن های وارد شده در زیارت عاشورا از باب کینه های شخصی صادر نشده اند، بلکه از باب عنوان ظلم و کمک به ظالم صادر شده اند و این لعن ها اگر به اشخاص حقیقی تعلق گرفته اند به این دلیل است که آن فرد، صاحب این عنوانِ «ظالم» و «معاونت ظالمین» می باشد. و با توجه به قبیح بودن عقلیِ این عنوان در نزد تمام عقَلا، این «لعن و تبرّی» در نزد افرادی که هیچ نسبتی با دین اسلام ندارند، یا حتی صاحب هیچ دینی نیستند نیز حَسَن و پسندیده است. 

همانطوریکه اشاره شد، وقتی انسان دارای عقیده و هدفی در زندگی اجتماعی باشد، نمی تواند به صورت خنثی عمل کند. او با کمال احترام به عقائد دیگران و در کمال زندگی مسالمت آمیز، در موارد خنثای زندگی اجتماعی، با «تبرّی»  - دشمنی با دشمنان خدا - از عقیده ی خود دفاع می کند و راه هرگونه سازش عقیدتی را می بندد و با «تولّی» - دوستی با دوستان خدا - زندگی اجتماعی مناسب با عقیده ی خود را سازماندهی می نماید. انسان موجودی بی تفاوت نباید باشد؛ چرا که فهم و شعور و ابزاری برای واکنش نشان دادن دارد. اسفنج های دریایی وسیله حرکتی ندارند، ساکن اند، شکل معینی ندارند، غذا سازی نمی کنند، اندامی برای بینایی و شنوایی ندارند و حتی در برابر نور واکنش نشان نمی دهند؛ بنابراین ساده ترین شکل حیاتِ تقریباً خنثی را اسفنج ها دارند.

انسان عقیده مند بر اساس عقیده اش خط کشی حزبی انجام می دهد و با اختیار و اعتقاد، خطوط قرمز عقیدتی را در هم نمی شکند. اگر کسی صحبت از حذف لعن در زندگی و دعاها و زیارت ها (که سفارش روش زندگی عقیدتی اند) کند، و بگوید که «لعن های زیارت عاشورا ترویج خشونت است»، اگر ملاحظه ی مروّت و مدارا و تقوا و تقیّه را نکرده باشد، توصیه به زندگی اسفنجی نموده است که خلاف اصول ابتدائی دین است.
دین اسلام با جمله ی مقدس «لا إله إلا الله» شروع می شود که دو فقره است و فقره ی اول آن تبرّی است.

 

فقرات لعن در زیارت عاشورا؛

لعن های وارد شده در زیارت عاشورا دو نوع است که عبارتند از:

الف) لعن های عام (امّت ملعونه):

در لعن های عام زیارت عاشورا دوازده طبقه لعن وجود دارد که عبارتند از:
1. فَلَعَنَ اللَّه أمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْكُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ (خدا لعنت كند امّتى كه بناى ظلم و بیداد را بر شما اهل بیت بنیان نهادند)
2. وَ لَعَنَ اللَّه أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُم الَّتِی رَتَّبَكُم اللَّه فِیهَا (و خدا لعنت كند قومى كه شما را از مقامتان جدا كردند و از مرتبه هایتان كه خداوند شما را در آن جاى داده بود، دور نمودند)
3. وَ لَعَنَ اللَّه أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ (و خدا لعنت امّتی که شما را کشتند)
4. وَ لَعَنَ اللَّه الْمُمَهِّدِینَ لَهُمْ بِالتَّمْكِینِ مِنْ قِتَالِكُم (و خدا لعنت كند آنان را كه امکان جنگ با شما براى آنها مهیّا کردند)
5. فَلَعَنَ اللَّه آلَ زِیَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ (پس خدا لعنت کند آل زیاد و آل مروان)
6. وَ لَعَنَ اللَّه بَنِی أُمَیَّةَ قَاطِبَةً (و خدا لعنت کند تمام بنی امیه را [صاحبان عنوان ظلم])
7. وَ لَعَنَ اللَّه أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَهَیَّأَتْ لِقِتَالِكَ (و خدا لعنت كند امّتى كه مركبها را زین كردند و به اسب ها برای آمادگیِ جنگ با شما افسار زدند)
8. اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَه عَلَى ذَلِكَ (خدایا لعنت كن اوّلین ظالمی را كه به حق محمّد و آل محمّد ظلم كرد و آخرین كسى را كه در این راه از او پیروی نمود)
9. اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی حَارَبَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ أَعْدَاءَه عَلَى قَتْلِهِ وَ قَتْلِ أَنْصَارِهِ (خدایا لعنت كن گروهی را كه با حسین(ع) جنگیدند و گروهی را که همراهى نمودند و گروهی را که با دشمنان او برای کشتنش و کشتن یارانش پیمان بستند)
10. اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً (خدایا همه ی آنها را لعنت کن)
11. اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ آلَ نَبِیِّكَ بِاللَّعْنِ (خدایا اولین ظالمی را که به خاندان پیامبرت ظلم کرد، مخصوص لعن بگردان)
12. ثُمَّ الْعَنْ أَعْدَاءَ آلِ مُحمَّدٍ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الآخِرِین (سپس دشمنان آل محمد از اولین و آخرین را لعنت کن)

 

وقتی کسی ملقّب به عنوانی می شود، تمام عوارض آن عنوان را شامل می شود. و چون بعضی افراد به دلیل ادامه دادن راه ظلم به اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، عنوان «ظالم» به خود گرفتند، آن لعن ها شامل حال آنها گردیده است؛ نه فقط شامل آنها بلکه در صورت رضایت به عملکرد آن ظالمان، شامل تمام افراد حقیقی (یعنی اشخاص) و حقوقی (یعنی حکومت ها و امت ها) تا روز قیامت می گردد.
 این لعنت های عظیم پی در پی برای این است که ظلم در نزد خداوند آن قدر قبیح است که اگر در امتی، گروهی بنیان ظلم نهادند و بر اساس آن ظلم، جامعه ی اسلامی را اداره کردند، آن ظلم نهادینه می شود و آن جامعه مانند لجنزار بدبوئی می گردد که تمام راههای هدایت و معنویت از آن رخت برمی بندد و هر چیزی در آن به هر نحوی رشد کند در بستر آلوده ی آن پلیدی سر بلند می کند و نسل های بعد در جهل مرکب، اسیر فضای فتنه ی غبار آلود بلکه تاریک آن جامعه ی ظلمانی شده، کاملاً راه هدایت و سعادت بر روی آنها بسته خواهد شد. آن چه امروزه در گروههای انحرافی امثال داعش و وهابیت بی عقل و دور از هر گونه انسانیت میبینیم، نتیجه ی آن نهادینه شدن اساس ظلم و جور بر اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیهم) اجمعین است. 

 

- ب) لعن های خاص (سرکرده های ملعون):

لعن های خاص زیارت عاشورا، همانطور که اشاره شد به دلیل مصداق بودن افراد خاص تحت عنوان «ظالم» یا «معاون و یاور ظالم» است. این لعن های خاص که به بعضی از سرکرده های ظلم تعلق گرفته است، عبارتند از:
1. وَ لَعَنَ اللَّه ابْنَ مَرْجَانَةَ (و خدا لعنت کند فرزند مرجانه [همان «ابن زیاد» ملعون])
2. وَ لَعَنَ اللَّه عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ (و خدا لعنت کند عمر سعد)
3. وَ لَعَنَ اللَّه شَمِراً (و خدا لعنت کند شمر را)
4. اللَّهُمَّ الْعَنْ أَبَا سُفْیَانَ وَ مُعَاوِیَةَ وَ یَزِیدَ بْنِ مُعَاوِیَةَ أَبَدَ الآبِدِین (خدایا بر ابوسفیان و معاویه و یزید بن معاویه تا همیشه لعنت فرست)

 

فلسفه لعن و برائت در زيارت عاشورا؛

در مطلب حاضر به اين سوال پاسخ داده شده که اين همه لعن و اظهار برائت در زيارت عاشورا چه لزومي دارد وعلت تبري از دشمنان دين و اهل بيت در کنار اظهار عشق وارادت به چه منظور است.

سوالي مطرح مي شود که اغلب، اين پرسش را منافقان مطرح مي کنند، البته منافقان مدرن! آنها مي گويند که بسيار خوب، ما تا اينجا قبول کرديم که تاريخ امام حسين (عليه السلام) تاريخ موثر و حرکت آفريني بوده است. همچنين دريافتيم که بايد آن را عميقاً به خاطر داشت و به ياد امام حسين (عليه السلام) عزاداري کرد؛ تا اينجا را قبول داريم. اما شما در اين عزاداري هاي خود کار ديگري هم مي کنيد. علاوه بر اينکه از امام حسين (عليه السلام) به نيکي ياد مي کنيد و بر شهادت او گريه مي کنيد، بر دشمنان امام هم لعن مي فرستيد. اين کار براي چيست و چرا دشمنان ابي عبدالله را لعن مي کنيد؟چرا بايد اين همه لعن بگوييد و احساسات منفي ايجاد کنيد؟ اين کار نوعي خشونت و بدبيني است.

اين يک نوع احساسات منفي است و با منش «انسان مدرن» نمي سازد. هنگامي که احساسات شما تحريک مي شود، برويد گريه و عزاداري کنيد. اما چرا دشمنان را لعن مي کنيد؟ چرا مي گوئيد: «اتقرب الي الله بالبرائه من اعدائکم»، یعنی من با تبري از دشمنان شما، به خدا تقرب مي جويم، چرا مقيد هستيد همواره در زيارت عاشورا صد مرتبه دشمنان امام حسين (عليه السلام) را لعن کنيد؟ بايد فقط همان صد مرتبه سلام را بخوانيد. چرا بايد اين همه لعن بگوييد و مردم را نسبت به ديگران بدبين کنيد و يا نسبت به ديگران احساسات منفي ايجاد کنيد؟
امروز زماني است که بايد با همه مردم با خوشي و شادي و لبخند رفتار کرد. امروز بايد دم از زندگي زد، دم از شادي زد، دم از صلح و آشتي زد. اين روحيه لعن و تبري و پشت کردن به ديگران خشونت هايي است که به هزار و چهارصد سال پيش، يعني زماني که امام حسين (ع) را کشتند بر مي گردد و با آن زمان مناسبت دارد. اما امروز ديگر جامعه و مردم اين کارها را نمي پسندند. بياييد به جاي اينها راه آشتي را پيش بگيريد، به روي دشمنان هم لبخند بزنيد، به آنها هم محبت کنيد. مگر اسلام دين محبت، دين رافت و رحمت نيست؟ اين چه کاري است که شما دائماً لعن و بدگويي مي کند؟ اين همه لعن و بدگويي و اظهار برائت چه لزومي دارد؟


   در جواب باید گفت:  همان گونه که سرشت انسان فقط از شناخت ساخته نشده است، تنها از احساسات و عواطف مثبت هم ساخته نشده است. آدميزاد موجودي است که هم احساس مثبت و هم احساس منفي دارد. هم عواطف مثبت و هم عواطف منفي دارد. همان گونه که شادي در وجود ما هست، غم هم هست. خدا ما را اين گونه آفريده است. هيچ انساني نمي تواند بي غم و يا بي شادي زندگي کند. همچنانکه خدا استعداد خنديدن به ما داده استعداد گريه کردن هم به ما عطا فرموده است. در جاي خودش بايد خنديد و به جاي خود هم بايد گريست. تعطيل کردن بخشي از وجودمان، به اين معني است که از داده هاي خدا در راه آنچه آفريده شده استفاده نکنيم. دليل اينکه خدا در ما گريه را قرار داده، اين است که در مواردي بايد گريه کرد. البته مورد آن را بايد پيدا کنيم و الا استعداد گريه در وجود ما لغو خواهد بود. خدا چرا در انسان اين احساس را قرار داده است که به واسطه آن، حزن و اندوه پيدا مي کند و اشک از ديدگانش جاري مي شود؟ معلوم مي شود گريه کردن نيز در زندگي انسان جاي خود را دارد. گريه براي خدا، به انگيزه خوف از عذاب يا شوق به لقاي الهي و شوق به لقاي محبوب در تکامل انسان نقش دارد.

انسان در اثر دلسوزي نسبت به محبوب مصيبت ديده خود، رقت پيدا مي کند؛ اين طبيعت انسان است که در مواردي بايد رقت قلب پيدا کند و در اثر آن گريه سر دهد. خداوند در ما محبت را آفريده است تا نسبت به کساني که به ما خدمت مي کنند، نسبت به کساني که کمالي دارند، خواه کمال جسماني، کمال عقلاني يا رواني و يا عاطفي، به ابراز علاقه و محبت بپردازيم. هنگامي که انسان احساس مي کند در جايي کمالي و يا صاحب کمالي يافت مي شود، نسبت به آن کمال و صاحب کمال محبت پيدا مي کند. علاوه بر آن در وجود انسان نقطه مقابل محبت به نام بغض و دشمني قرار داده شده است. همان گونه که فطرت انسان بر اين است که کسي را که به او خدمت مي کند دوست بدارد، فطرتش نيز بر اين است که کسي را که به او ضرر مي زند دشمن بدارد. البته ضررهاي مادي دنيوي براي مومن اهميتي ندارد. چون اصل دنيا براي او ارزشي ندارد. اما دشمني که دين را از انسان بگيرد، دشمني که سعادت ابدي را از انسان بگيرد، آيا قابل اغماض است؟ قرآن مي فرمايد: «ان الشيطان لکم عدو فاتخذوه عدواً» فاطر- 6 شيطان دشمن شما است، شما هم بايد با او دشمني کنيد. با شيطان ديگر نمي شود لبخند زد و کنار آمد. وگرنه انسان هم مي شود شيطان.

 

چرائي دشمني با دشمنان خدا؛

اگر بايد با اولياي خدا دوستي کرد، با دشمنان خدا هم بايد دشمني کرد. اين فطرت انساني است و عامل تکامل و سعادت انساني است. اگر «دشمني» با دشمنان خدا نباشد، به تدريج رفته رفته رفتار انسان با آنها دوستانه مي شود و در اثر معاشرت، رفتار آنها را مي پذيرد و حرف هايشان را قبول مي کند. کم کم شيطان ديگري مثل آنها مي شود. مي گوييد نه! ببينيد قرآن چه مي فرمايد: «و اذا رايت الذين يخوضون في آياتنا فاعرض عنهم حتي يخوضوا في حديث غيره» انعام-68 - چنانچه ببيني کساني نسبت به دين بدگويي و اهانت مي کنند، با سستي و با زبان مسخره و استهزا سخن مي گويند، به آنها نزديک نشو. هر چه گفتند، گوش نده تا زماني که به بحث ديگري بپردازند. و در جاي ديگر مي فرمايد: «وقد نزل عليکم في الکتاب ان اذا سمعتم آيات الله يکفر بها ويستهزا بها فلاتقعدوا معهم حتي يخوضوا في حديث غيره» ؛ بعد مي فرمايد: اگر کساني اين نصيحت را گوش نکردند، بايد بدانند که عاقبت به آنها ملحق خواهند شد.
سرانجام کساني که نسبت به استهزاکنندگان دين محبت مي ورزند و به آنها روي خوش نشان مي دهند اين است که تدريجا حرف هاي استهزاء کنندگان برآنها اثر مي گذارد. وقتي حرفهايشان اثر کرد، در دل هايشان شک به وجود مي آيد و اگر شک ايجاد شد، اظهار ايمان نفاق مي شود. انسان وقتي در دل ايمان ندارد اما در ظاهر بگويد من مسلمانم، اين عين نفاق است. قرآن مي فرمايد: «ان الله جامع الکافرين و المنافقين في جهنم جميعا» نساء-140 ؛ چنين کساني که در دنيا به واسطه اثر همنشيني با کافران منافق مي شوند، در آخرت داخل جهنم با ايشان همنشين خواهند بود.

 

دشمني با دشمنان، سيستم دفاعي در برابر خطرها؛

به عبارت ديگر، دشمني با دشمنان، سيستمي دفاعي در مقابل ضررها و خطرها ايجاد مي کند. بدن انسان همان گونه که عامل جاذبه اي دارد که مواد مفيد را جذب مي کند، يک سيستم دفاعي نيز دارد که سموم و ميکروب ها را دفع مي کند، سيستمي که با ميکروب مبارزه مي کند و آنها را مي کشد. کار گلبول هاي سفيد همين است. اگر سيستم دفاعي بدن ضعيف شد، ميکروب ها رشد مي کنند. رشد ميکروب ها به بيماري انسان منجر مي شود و انسان بيمار ممکن است با مرگ روبه رو شود. اگر بگوييم ورود ميکروب به بدن ايرادي ندارد! به ميکروب خوش آمد گفته و بگوييم مهمان هستيد! احترامتان واجب است! آيا در اين صورت بدن سالم مي ماند؟ بايد ميکروب را از بين برد. اين سنت الهي است. اين تدبير و حکمت الهي است که براي هر موجود زنده اي دو سيستم در نظر گرفته است، يک سيستم براي جذب و ديگري سيستم دفع. همان طور که جذب مواد مورد نياز، براي رشد هر موجود زنده اي لازم است، دفع سموم و مواد مضر از بدن لازم است.اگر انسان سموم را دفع نکند، نمي تواند به حيات خود ادامه دهد.

موجودات زنده قوه دافعه دارند. اين قوه دافعه بخصوص در حيوانات و انسان اين نقش را ايفا مي کند. چيزهايي که براي بدن مضر است بايد بيرون ريخت. دستگاه هايي در بدن وجود دارند نظير کليه، مثانه، و... که اين کار بطور عادي انجام مي دهند. گاهي هم وقتي ميکروب هاي خارجي حمله ور مي شوند، بايد گلبول هاي سفيد فعال شوند و با آنها بجنگند تا آنها را کشته و از بدن بيرون بريزند. در روح انسان نيز بايد چنين استعدادي وجود داشته باشد.
بايد يک عامل جاذبه رواني داشته باشيم تا از کساني که براي ما مفيد هستند خوشمان بيايد، دوستشان بداريم، به آنها نزديک شويم، از آنان علم، کمال، ادب، معرفت و اخلاق فرا بگيريم. چرا انسان افراد و امور پسنديده را دوست دارد؟ براي اينکه وقتي به آنها نزديک مي شود از آنها استفاده مي کند. نسبت به خوباني که منشاء کمال هستند و در پيشرفت جامعه موثر هستند بايد ابراز دوستي کرد و در مقابل، بايد عملاً با کساني که براي سرنوشت جامعه مضر هستند دشمني کرد: «قد کانت لکم اسوه حسنه في ابراهيم و الذين معه اذ قالوا لقومهم انا برئاء منکم و مما تعبدون من دون الله، کفرنا بکم و بدا بيننا و بينکم العداوه و البغضاء ابداً حتي تومنوا بالله وحده» ممتحنه- 4  قرآن مي فرمايد: شما بايد به حضرت ابراهيم (ع) و ياران او تاسي کنيد. مي دانيد که حضرت ابراهيم (ع) در فرهنگ اسلام جايگاه بسيار رفيعي دارد. پيغمبر اکرم (ص) هم مي فرمود من تابع ابراهيم هستم. اسلام هم نامي است که حضرت ابراهيم (ع) به اين دين و آيين داد: «هو سماکم المسلمين من قبل» حج-78

 

«تبري » از فروعات دين و واجب است؛

خداوند مي فرمايد: شما بايد به ابراهيم (ع) تاسي کنيد. کار حضرت ابراهيم (ع) چه بود؟ حضرت ابراهيم (ع) و يارانش به بت پرستاني که با آنها دشمني مي کردند و ايشان را از شهر و ديار خود بيرون راندند گفتند: «انا برئاء منکم» من از شما بيزارم. اعلان برائت کردند. بعد به اين هم اکتفا نمي کند. مي فرمايد بين ما و شما تا روز قيامت دشمني و کينه برقرار است، مگر اينکه دست از خيانتکاري خود برداريد.

اينکه ما نسبت به دشمنان اسلام و شيطان بزرگ اينقدر کينه داريم و اجازه نمي دهيم شعار «مرگ بر آمريکا» حذف شود، تاسي به حضرت ابراهيم (ع) است. قرآن مي فرمايد شما بايد از ابراهيم (ع) ياد بگيريد و صريحاً بگوييد مرگ بر دشمن اسلام و عداوت و دشمني خود را نسبت به دشمنان دين اعلام کنيد. همه موارد، جاي لبخند نيست. در بعضي موارد بايد عبوس بود، بايد اخم کرد، بايد صريحاً گفت ما دشمن شماييم، ما آشتي نمي کنيم، مگر دست از خيانت برداريد. اين دستور قرآن است. فروع دين ده تا است. بعد از «امر به معروف» و «نهي از منکر» دو فرع «تولي» و «تبري» را نيز جزء فروع دين به حساب ميآورند. يعني از جمله واجباتي که همه مسلمان ها بايد توجه داشته باشند و به آنها عمل کنند، اين است که بايد دوستان خدا را دوست بدارند و با دشمنان خدا نيز دشمني کنند.

تنها دوستي دوستان خدا کافي نيست؛ اگر دشمني با دشمنان خدا نباشد، دوستي دوستان هم از بين خواهد رفت. اگر سيستم دفاعي بدن نباشد، آن سيستم جذب هم، نابود خواهد شد. آنچه مهم است اين است که ما جاي جذب و دفع را درست بشناسيم. گاهي متاسفانه امور مشتبه مي شود، در موردي که بايد جذب کنيم عملاً به دفع مي پردازيم. کسي که از روي ناداني سخني به اشتباه و خطاگفته و لغزشي براي او پيش آمده و بعد هم پشيمان گرديده است و يا اگر براي او توضيح دهيم، از روي انصاف قبول خواهد کرد، نسبت به چنين کسي نبايد دشمني کرد. صرف اينکه کسي مرتکب گناهي شد، نبايد او را از جامعه طرد کرد، بلکه بايد در صدد اصلاح او برآييم. او بيماري است که بايد به پرستاري اش پرداخت. در اين مورد جاي اظهار دشمني نيست. مگر کسي که تعمد داشته باشد و علناً گناه را در جامعه رواج دهد. اين ديگر خيانت است، تعمد و خباثت و پليدي است. بايد با چنين شخصي دشمني کرد. اما اگر کسي اشتباهاً مرتکب گناهي شده است، بايد با مهرباني با او رفتار کرد. نبايد آبروي او را ريخت، بلکه بايد در اصلاح او سعي کرد. او مشکل دارد و بايد مشکلش را حل کرد.
    
 ما نمي توانيم از برکات حسيني استفاده کنيم، مگر اينکه اول دشمنان او را لعن کنيم؛ اما در مورد دشمنان غدار، کينه توز و قسم خورده، خداوند مي فرمايد:

«و لن ترضي عنک اليهود و لاالنصاري حتي تتبع ملتهم» بقره، 120 - تا دست از انقلابتان بر نداريد، آمريکا از شما راضي نخواهد شد. هر روز لازم است تامل کنيم که آشتي با چنين کساني يعني چه؟ لبخند به روي آنان يعني چه؟ بايد با نهايت غضب، خشونت، تندي و عبوسي با اينها برخورد کرد. بايد مرگ را بر سر اينها باريد، چون آنان جز به مرگ ما راضي نيستند، نه تنها به مرگ بدن ما، بلکه به مرگ روح ما، به مرگ دين ما راضي ميشوند. حاصل سخن اينکه، بزرگداشت مراسم سيدالشهداء (ع) بازسازي حيات حسيني است، تا از آن حيات به نحو احسن استفاده شود و نبايد به بحث هاي علمي اکتفا شود. چون انسان به برانگيخته شدن عواطف و احساسات احتياج دارد. نبايد به عواطف مثبت، به شادي، به خنده، بسنده کرد، زيرا زنده نگه داشتن خاطره سيدالشهداء (ع) و مظلوميت او از راه احساسات شورانگيز حزن و گريه و سوگواري امکان دارد و بالاخره همراه با آن همه درود و سلام و عرض ارادت به خاک پاي حسيني و به خاک قبر حسيني، بايد بر دشمن حسين (ع) دشمن اسلام و دشمنان خدا لعن و نفرين کرد. تنها سلام و درود مشکل را حل نمي کند. ما نمي توانيم از برکات حسيني استفاده کنيم، مگر اينکه اول دشمنان او را لعن کنيم، بعد بر او سلام بفرستيم.

قرآن اول مي فرمايد: «اشداء علي الکفار» فتح- 29 بعد مي فرمايد: «رحماء بينهم»فتح-29 پس در کنار سلام، بايد لعن هم باشد. در کنار ولايت، بايد تبري و اظهار دشمني نسبت به دشمنان اسلام هم باشد. اگر اين گونه شديم، حسيني هستيم؛ وگرنه بي جهت خودمان را به حسين (ع) نسبت ندهيم.این تسلسل نه تنها زمان فرزند رسول خدا را شامل می شود ، بلکه همه اعصار و قرون ، هر جا که ندای مظلومیت است و آنها که با هر وسیله به یاری کفر می شتابند ، مورد نفرت من هستند و خود در این جبهه نمی خواهم باشم .

  • يعني آمر، عامل و مدافع هرگونه فعل و قول معروف؛ و ناهي و مبرا و مخالف با هرگونه فعل و قول منكر.

این اعلام ، آگاهی و قدرت تمیز فرد را به دنبال دارد ، یعنی من که بیان ظلم و جور را نفرین و لعنت می کنم ، و خود را حق طلب معرفی می کنم قدرت تشخیص دارم و معتقد به نظام توحیدی و عدل و داد خداوندی و معتقد به معاد هستم و این اعتقاد مرا به حراست و دفاع از آیین و نظام حق فرا می خواند ، اعتقادی که در زمان نمی گنجد بلکه تا روز قیامت ادامه خواهد داشت . و حتماً در کنار هر حق و هر بیداد افرادی هم هستند و من به عنوان یک مرید نه تنها با حق خواهان عالم موافقت دارم ، بلکه در صلح و سلامتم با هرکس که با شما در صلح باشد ، و جنگ و جهادم با کسانی است که با شما در مبارزه باشند .

یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ إِلَى یَوْمِ الْقِيامة؛
 این فراز هم در دنبال فراز های قبلی است و مؤید همان اصل توحیدی “لا الله الی الله” می باشد. مبتنی بر ایده و موازین قرآنی ، آنجا که می خوانیم : محمد رسول الله الذین اشداء علی الکفار رحماء بینهم
در این جا می خواهد بگوید که درمسیرحرکت کردن ، همان جهت حرکت به سوی خداوند را انتخاب نموده است ( کمال مطلق) و این همراهی و همکاری با حسین (ع) با هر کسیکه با حسین (ع) سر همکاری و همراهی داشته باشد ، ادامه خواهد داشت و مبازره دائمی ما با کسانی است که با حسین(ع) و با همراهان امام حسین (ع) سر مخالفت داشته باشند . در واقع زائر می گوید : “ در گیری دائمی پیروان حق با سر سپردگان باطل ، تا روز قیامت ادامه خواهد داشت ”. قرآن کلام وحی هم، به صورت های گوناگون از این مبارزه حرف زده است و اورا به چنین کاری موظف و مسئولش دانسته است .

وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنِی أُمَیَّةَ قَاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً (شَمِراً)وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتَالِکَ
 در این فراز از دعا همان نفی و طرد را می بینیم ، اما این بار به نمونه های تاریخی ظلم و جور، اشاره می کند تا عینی تر با موضوع برخورد کنیم و به عنوان درس عبرتی در مقابل خود ، پویندگی و وابستگی خود را در راه حق و حقیقت قرار دهیم . اینجا می خواهد تسلسل باطل را از توطئه گران ، سردمداران و رده های ستادی کفر تا آنها که زمینه سازی شرکت نیروهای الحادی را در برابر حق داشته اند بنمایاند و با بیزاری از آنها به خود هشدار دهد که مبادا روزی در یکی از این منجلاب ها گرفتار شوی .

بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّیلَقَدْ عَظُمَ مُصَابِی بِکَ فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِی أَکْرَمَ مَقَامَکَ وَ أَکْرَمَنِی (بِکَ)أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ؛ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی عِنْدَکَ وَجِیهاً بِالْحُسَیْنِ علیه السلام فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ  ؛ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَوَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ إِلَى الْحَسَنِ وَ إِلَیْکَ بِمُوَالاَتِکَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِکَ وَ بَنَى عَلَیْهِ بُنْیَانَهُ وَ جَرَى فِی ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَ عَلَى أَشْیَاعِکُمْ ؛
بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَیْکُمْ مِنْهُمْ ؛ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ إِلَیْکُمْ بِمُوَالاَتِکُمْ وَ مُوَالاَةِ وَلِیِّکُمْ ؛ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِکُمْ وَ النَّاصِبِینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَشْیَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ
این فراز در حقیقت در طول و ادامه ی فراز های اول و سوم است که در ابتدا نه تنها خود را فدائی محسوب می کند که بهترین عزیزانش ( پدر و مادر) را در راه ولایت او ، و در مصیبت بزرگ او فدا می آورد وآرزوی انتقامجوئی و خونخواهی آن امام شهید را از خداوند می خواهد ، در حالی که نمی داند این خود خداوند است که مقام حسین (ع) را بزرگ داشته و خونحواه اوست . پس خود را در ولایت و زعامت امامی می خواهد ، پیروزمند و از خانواده ی عصمت و طهارت ، تا خدای نکرده ضعف و لغزش در این راه توحیدی با او قرین نشود .
زائر عزت و آبروی خویش را در حین تقرب خداوند، به شفاعت و حق حسین (ع) طلب می کند و می خواهد با تقرب به خداوند و نزدیکی به رسول اکرم (ص) و امیر المومنین (ع) و فاطمه (س) و امام حسن (ع) پایه های اعتقادی و عملی رفتار خویش را مشخص و مؤید سازد و برای تصدیق بیشتر بر این مدعا با لعن و نفرین و بیزاری جستن از بنیانگذاران ظلم ، حرکت توحیدی و مشخصه پویندگی خویش را با قرار دادن الگوهای مجسم اعلام نماید ، تا همراه و همدل ظلم ستیزان گردد. او پس از تمیزِ حق و باطل می خواهد محدوده ی عملی و رفتاری خود را هم اعلام و مبارزه ی دائمی خود را پیش رو داشته باشد تا وابستگی ها و علقه ها نتواند اورا بی تفاوت و بی احساس بار آورد ، بنابراین ملاک های دوستی و دشمنی خود را اعلام می نماید .

إِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ وَ وَلِیٌّ لِمَنْ وَالاَکُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاکُمْ ؛ فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِی أَکْرَمَنِی بِمَعْرِفَتِکُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِیَائِکُمْ وَ رَزَقَنِی الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِکُمْأَنْ یَجْعَلَنِی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ ؛ وَ أَنْ یُثَبِّتَ لِی عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ ؛ وَ أَسْأَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِوَ أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِی (ثَارَکُمْ) مَعَ إِمَامٍ هُدًى (مَهْدِیٍّ) ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْکُمْ ؛ وَ أَسْأَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذِی لَکُمْ عِنْدَهُ أَنْ یُعْطِیَنِی بِمُصَابِی بِکُمْ أَفْضَلَ مَا یُعْطِی مُصَاباً بِمُصِیبَتِهِمُصِیبَةً مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِیَّتَهَا فِی الْإِسْلاَمِ وَ فِی جَمِیعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ (الْأَرَضِینَ)
پس از تکرار جمله ی “من در صلح هستم با هر که مسالمت دارد با شما و در جنگم با هر که بجنگد با شما و … ” تأییدی دیگر بر انتخاب راه و جهت زندکی و حرکت اوست .
در اینجا زائر خود را یک گام جلو تر می بیند ، او خود را در حالی می بیند که محبت خداوند نصیب او شده و معرفت و شناخت ائمه و دوستان ائمه را شامل حال خود می بیند که به عنوان رزق و روزی او بهترین جهت گیری در زندگی ، به او اکرام شده است . وی می خواهد بجهت این کرامت ، حرکت عاشقانه اش را در دنیا و آخرت در مسیر رضای خداوند قرار دهد یعنی حقیقتاً خود را به او بسپارد و قدم های صادق و مخلصانه ی خود را در راه اعتلای هدف راستینش ، که با ائمه معصومین(ع) مطابق و هم جهت است ، ثابت و استوار گرداند .

حالا پس از این دوفیض عظمی ( شناخت و معرفت ائمه و بیزاری از دشمنان) از خداوند می خواهد مقام محمود و پسندیده ای برای او قرار دهدو اورا چون خود ، خون خواه خون حسین(ع) قرار دهد ؛
با هدایت گر و امامی ظاهر ، گویا و به حق ، از دودمان عترت و رسالت که در نهایت هدایت راه را به عهده داشته و رسالت بزرگشان راهنمائی انسان ها است .
مقام محمود طلب شده از خداوند همان ولایت مطلق محمدی است و هنگامی به دست می آید که هدف و غرض از بعثت از مسیر دایره ولایت مشخص و به یقین تبدیل شده و انتشار ایمان در قلوب مستعده جاری شود تا بتواند ظلم و عصیان را از قلب شخص ریشه کن سازد. طلب درک این مقام منجر به دولت سعیده و طلعت رشیده ای است که همواره آرزومندیم و سپس طلب خون خواهی که این حالت تقرب کامل به خداوند است و یا در اصطلاح “خدا گونه شدن” که وراثت ثارالله به او برسد .

این درخواست در نهایت تشویش و تضرع است و هنگامی که بهترین اجر و ثواب را برای این مصیبت بزرگ طلب می کند در حقیقت طلب شفاعت و توسل است که به حق شرف و فضل ثابت را برای این خانواده از جانب خداوند می بیند ،لذا می خواهد با توسل و ایجاد رابطه توسط مقربی مؤید به قرب بیشتر ذات باریتعالی نائل آید . چه ارزشمند است این شناخت و این درخواست !! در حقیقت عاشق در طلب وصال مولا می سوزد و از سوختن دل ، حلاوت و طراوتی بدست می آید که هرکز به وصف نیاید.
اقرار مکرر به بزرگی مصیبت و نقصانی که در جامعه حادث شده و این مصیبت مطلق موجودات (جَمِیعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ )را شامل شده است که بزرگی و گستردگی مصیبت دیدگان، نشان از بزرگی مصیبت و عظمت مقامی است که با شهادت خود بزرگترین درس ها را آموخته است . زائر در این مقام به وجد می آید و کراماتی را درک می کند و اکنون در جوشش و سوز عشق بی منتهایش درجات و عنایات بالاتر خداوند را طلب می کند که فراز آن دعا چنین است:

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی مَقَامِی هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْکَ صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ ؛ اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیَایَ مَحْیَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِی مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
دراین فراز عارفانه ترین شناخت ها حاصل شده و می خواهد نتیجه ی عزاداری بر حسین(ع) را به دل سوختگان بشارت دهد . بالاترین خیرها ، موقعیت و مقام رشیدی است که انسان را در عروج عاشقانه اش به سوی خدا خالص گرداند ، تا همچون پیامبر اکرم(ص) لایق صلوات خداوندی گردد و اکنون زائر،  مقامی از خداوند می خواهد که مورد تایید خداوند قرار گیرد. این درود و سلام یک ذکر اختصاصی است که زائر می تواند با آن آمرزیده شود ورحمت خاص خداوندی را نصیب خود سازد که در حقیقت این نهایت کمال است ، وکمال بالاتری از قرار گرفتن در دایره رحمت خاص خداوندی را متصور نخواهیم بود.

در این مقام انسان به معنای خلیفة الهی خود می رسد وحتماً جایگاه متعالی خود را باید در این روش پیدا نماید تا در ادامه ی این مقام جاودانه شدن را از خدا بخواهد. جاودانه شدن همراه با حیات و مرگی نشات گرفته از ایمان و عمل صالح همانند زندگی اسوه ی مخلوعات عالم حضرت نبی خاتم (ص)  چنین درک می شود که نهایت فیض و رحمت در جمله جمله ی این دعا همراه با اتکال به خداوند ، رسول گرامی اسلام (ص) و عترتش مطرح است تا زائر بداند راه سهمگین است و باید در این راه هادی و هدایت گری همراه داشت و آن راهنما ، همانند و همدلی جز برگزیده ی پیامبران حضرت خاتم الانبیاء نیست که خداوند انشاءالله به طالبان عطا نماید.

اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا یَوْمٌ تَبَرَّکَتْ بِهِ (فِیهِ) بَنُو أُمَیَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الْأَکْبَادِ ؛ اللَّعِینُ ابْنُ اللَّعِینِ عَلَى (لِسَانِکَ) وَ لِسَانِ نَبِیِّکَ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) ؛ فِی کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فِیهِ نَبِیُّکَ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)

خدایا روز، روزی است که جشن گرفته اند آنرا بنی امیّه ، پسر زن جگر خوار ؛ سپس انها را به صفت لعنت شده و پسر لعنت شده یاد میکند و این لفظ از کلام و حلقوم نبی اکرم (ص) مستفاد شده است که درود خدا برای اوست و در هر موقعیّت و مکانی که وی انتخاب نمود و این تاییدی است از زبان رسول امین حضرت محمد بن عبدالله(ص) بر لعن امّت کفر .

اللَّهُمَّ الْعَنْ أَبَا سُفْیَانَ وَ مُعَاوِیَةَ وَ یَزِیدَ بْنَ مُعَاوِیَةَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَةُ أَبَدَ الْآبِدِینَ ؛ وَ هَذَا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیَادٍ وَ آلُ مَرْوَانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) ؛ اللَّهُمَّ فَضَاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَ الْعَذَابَ (الْأَلِیمَ)
سپس لعن و نفرین جاو دانه ی خداوند را بر رده های ستادی کفر بیاد می آورد و این بار هم نام آنها را متذکّر می شود ، دو علّت این نفرین را هم می آورد که چه گوهرهای گرانبهایی در این روز به ظاهر کشته شده و آل زیاد و مروان بر این جنایت شادی کردند . پس افزایش لعن و نفرین را و عذاب را از خداوند بر آنها می خواهد اینجا تأیید دیگری بر درک میزان فاجعه و مقدار تألم است . زائر در اینجا دقیقاً آگاه است که چه ثلمه ای بر جهانیان وارد شده است و چگونه رکن و ستون استوار دین اسلام را ذبح شرعی کرده و بر آن تبلیغات راه انداخته اند.

اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی مَوْقِفِی هَذَا وَ أَیَّامِ حَیَاتِی بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ وَ اللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوَالاَةِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکَ (عَلَیْهِ وَ) عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ
زائر در اینجا باز هم درخواست تقرّب به خداوند دارد؛ خاصّه در این روز (عاشورا) و در موقعیّت موجودي که واقع شده است . او به آگاهی رسیده است و آینده ی خودرا که تو أم با عشق و سوز ولایت می باشد با بیزاری جستن از آنها (سران کفر)و با دوستی و ولایت پیغمبر (ص) و خاندان پیغمبر (ص) ترسیم می نماید . (تولي و تبري دو وضعيت تفكيك ناپذير و متقارن كه بايد پيوسته در طول حيات نسبت به آن متعهد و ملزم باشيم - موضعگيري شفاف و صريح و به موقع ، نسبت به حق و باطل؛ حلال و حرام؛  سره و ناسره؛ دوست و دشمن). زاير اکنون خط ظلم و جور را از حقیقت کاملاَ باز شناخته و به یقین کامل رسیده است و چنین است که عاشق باید بسوزد تا سوز ولایت در قلب و دل اوخاموش نگردد و پشتوانه ی محکمی بر ادامه ی راه او باشد . آنگاه باید با آمادگی تمام در لعن و نفرین اوّل ظالم بحقّ محمّد(ص) و آل محمّد بکوشی و این مرام را تبلیغ کنی تا به تبرّی رسیده باشی. غرض از تولّی و تبرّی در این زیارت مشایعت و متابعت واقعی از اهل البیت و قوام به این دو رکن است که می بینیم بصورت متعدده ابراز شده است و خطاب های گوناگون را دارا می باشد.

 

اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَاللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً
در این فراز لعنت اوّل را به ظالم و ظلم کننده برحقوق حقه پیامبر و آل او و در آخر بر پیروان گروه کفر ترسیم می کنیم و ریز و درشت همراهان ،همقطاران و همکاری کنندگان را لعنت می کنیم و از خداوند می خواهیم این مجموعه را قرین لعنت قرار دهد . در اصل این بیان بعد از معرفت و شناخت کامل به اهل حق و باطل صورت می گیرد وآنقدر تکرار در بیانات زیارت هست که انسان را هدایت و مددکار باشد تا خدای را با معرفت عارفانه ی خویش یاد کند و این را کرامتی بزرگ و وسیله ای عظیم برای نیل به مقام ارزشمند انسانیّت بداند .

این فرازها در انسان احاطه به مقام امام حسین (علیه السّلام) ایجاد نموده او را بر اسرار و باطن ها و ضمائر مقام عصمت و طهارت به حدّی که طاقت بشر اقتضا کند آگاه می کند؛ سپس با اطلاع بر مراتب کمالات و مدارج عالیه ی امامت از علم و حلم ،تقوی و شجاعت و…به یقین کامل می رسد و حقا مقام کمال ایمانی را در صورت صدق نیت و عمل خالصانه، پیدا می کند.
صفای روح و پاکی قلب مؤمن نیاز به ولایت و امامت و توسل به ایشان را ، اینک لمس نموده است و در فضای عرفانی خویش غرق است و اکنون باید با اعلام خلاصه ی اعتقاد خود از موقعیّت دعا خارج شده و تاثیر عاشقانه آنرا در روزهای آینده داشته باشد . اما او از این اثر دست نخواهد کشید و باز در مجموعه ای منسجم باسلام بر اباعبدالله متن کوتاهی را چندین مرتبه تکرار می نماید.

السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَعَلَیْکَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُوَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ (لِزِیَارَتِکَ)السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَیْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ
 سلام بر ابا عبدالله (ع) و ارواح مقدسی که به آستانت در آمدند ، درود خداوند همیشه بر تو باد ، تا هستم درهر شب و روز …
زائر علاوه بر این درخواست ، عهدی که مخصوص زیارت است، برای تقویت خود تقاضا می کند و می خواهد که خداوند این زیارت را آخرین زیارت او قرار ندهد . در این فرازها ، زیارت معنی بعیدی دارد و در اصل زائر، معرفت ، آشنائی و ملاقات خداوند را برای همیشه می خواهد ، وی به شفاعت و رابطه ی امام بزرگوار خود تاسی می کند تا شاید جلای قلوب و شفاء صدور و روشنی ابصار بیابد . او برای درک و کسب فیوضات از هدایت گری امامان غافل نبوده از امام رئوف خود امام حسین(ع)و زینت عبادت کنندگان علی بن الحسین(ع) و اصحاب پاک و دلاور سید شهیدان چنین درخواستی دارد . تاخود واقف شده باشد که چگونه فرزند آدمی نه در راه پدر، بلکه در راه خداوندکه پدر هم پیرو آن است ایثار و فداکاری دارد ، لذا او هم باید ولایت را به فهم و تعقل بپذیرد و ادامه دهنده ی آن باشد .

زائر سپس آخرین فراز دعا را می خواند:

اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّی وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِیَ وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَاللَّهُمَّ الْعَنْ یَزِیدَ خَامِساً وَ الْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ أَبِی سُفْیَانَ وَ آلَ زِیَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ
هر چند مراد از این چهار نفر معلوم است ، ولی در اینجا قصه ی ظریفی است .
سیدِ محقق شهید ثالث ، قاضی نورالله شوشتری در کتاب مجالس المومنین در ذیل ترجمه شیخ الطائفه ابو محمدبن الحسن الطوسی ایراد کرده است که بعضی از مخالفان به گوش خلیفه ی عباسی رسانده که او و اصحاب او ، صحابه را سب می کنند و کتاب مصباح که دستور اعمال سنت متجهدان ایشان است ، بر آن گواهی می دهد . خلیقه ، شیخ و کتاب را خواست و توضیح طلب کرد ، شیخ منکر شد و منظور اول ظالم را قابیل ، ثانی را عاقد کشنده ی ناقه ی صالح ، ثالث را قاتل یحیی بن ذکریا و رابع را ابن ملجم مرادی معرفی کرد . زائر در این جا برای چندمین بار رده های ستادی کفر را مطرح کرده و از آنها بیزاری می جوید و لعن و نفرین ، برایشان آرزو می کند .

 

اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرِینَ لَکَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِیمِ رَزِیَّتِیاللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِوَ ثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ علیه السلام
خدايا تو را سپاس، سپاس سپاس گزاران بر مصيبت زدگي ايشان؛ سپاس و ستايش خداي را بر بزرگي اين مصيبتم؛ خدايا شفاعت حسين را در روز قيامت روزيم فرما و برايم سابقه نيك  نزد خودت با حسين و ياران حسين قرار ده؛ آنان كه خون خود را در راه حسين(ع) فدا كردند. آنگاه باید به سجده رفت و خداوند را به شکرانه ی فیض بزرگ زیارت و معرفت و شناخت ائمه و معصومین و انتخاب راه ، سپاس گفت ، سپاس و حمدی که اختصاص به شکر کنندگان واقعی دارد .سجده ، نزديكترين و بهترين حالت بنده در مقابل ارباب و معبود است.
زائر در این لحظه که اوج درک و دریافت فیوضات ربانی است از یادآوری این مصیبت بزرگ غافل نمی ماند تابه درک عالیه معصومین(علیهم السلام)  نائل گردد وشفاعت آنان را به عنوان بالاترین پشتوانه در ورود به جهان آخرت همراه داشته باشد و بتواند ثابت قدمی خود را اثبات نماید . او خلوص ، پاکی و صداقت خودرا به منشاء پاکی ها مربوط می کند و با حسین (ع) ، اصحاب ، همراهان و بذل کنندگان جان در راه معشوق (راه امام شهید) همراه می گردد و  آخرین درود خویش را به برکت این همراهی نثار می کند . که براو سلام باد. قدم صدق در این جا ، پايه و سابقه فضل است که چون انسان به این راه رود به صدق ارادت و حق عقیدت در دنیا و آخرت ، رستگار خواهد بود و باید این رستگاری را در امتداد خط سرخ شهادت بجوید و ادامه دهنده ی آن باشد .

منابع و مأخذ:

  • برداشت از کتب ادعیه ، راز نیایش منتظران (آیت الله موسوی اصفهانی ) و…
  • حسینی ، سید محمد ، بررسی کوتاهی پیرامون زیارت . تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، 1364
  • سیاهپوش ، سید محمود ، پرتوی از زیارت عاشورا .تهران: نشر ابجد ، 1357
  • طهرانی ، ابوالفضل ، شفاء الصدور فی شرح زیاره العاشورا . قم : سید علی موحد ابطحی ، 1367
  • عزیزی تهرانی ، علی اصغر ، شرح زیارت عاشورا . قم : نشر دارالصادقین ، 1375
  • محدثی ، جواد ، زیارت عاشورا ، مقاله چاپ شده در روزنامه جمهوری اسلامی
  • كتاب آذرخشي ديگر از آسمان كربلا/تاليف آيت الله مصباح يزدي

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

  درسهای زندگی
 

توصیه مقام معظم رهبری به جوانان در مورد اولویت انتخاب بین کار اجرایی و کار فرهنگی:

«کار اساسی عبارت است از هدایت»

   

مطالب جديد

مخاطب اول
شنبه, 22 مهر 1396
article thumbnailچند اقدام لازم که مسئولان در آستانه خیمه‌شب بازی جدید دولت آمریکا باید انجام دهند؛ مخاطب اول؛ در...
آفت مدیران غیرانقلابی
جمعه, 14 مهر 1396
article thumbnailنگاه طعمه ای یا مسئولانه ی مدیران، از منظر مقام معظم رهبری؛ « گفتمان انقلاب اسلامی: شرایط کنونی کشور به لحاظ این‌که...
article thumbnailرابطه قضا و قدر الهی و تفویض امور به اسباب و علل؛ اثر استاد شهید مرتضی مطهری (رحمة الله علیه) از پیغمبر...

Developed in conjunction with Ext-Joom.com